پورتال اندیشمندان

پورتال اندیشمندان علوم انسانی و اسلامی

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 27727
تاریخ انتشار : 5 خرداد 1392 15:9

بسیارى از مباحث علوم انسانى مبتنى بر فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مادی‌گرایانه است

بازخوانی سخنان مقام معظم رهبری در نقد علوم انسانی غرب

بسیارى از مباحث علوم انسانى مبتنى بر فلسفه های مادی گرایانه است

 



رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: ما در زمینه علوم انسانى احتیاج به تحقیق و نوآورى داریم. بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایى هستند که مبنایش مادّی‌گرى است.

به گزارش باشگاه خبری فارس «توانا»، «علوم انسانی» به دسته‌ای از علوم اطلاق می‌شود که درباره جامعه، فرهنگ، زبان، روان و اندیشه انسان توجه دارد. ادبیات، فلسفه و زبان تاریخ چند نمونه از رشته‌های علوم انسانی‌اند.
مبنای علوم انسانی به «تعریف انسان» باز می‌گردد، لذا نگاه ملحدانه یا الهی، اسلامی یا مسیحی و یهودی سنگ‌بنای چشم‌انداز علوم انسانی است؛ چرا که قطعا علومی که انسان را منقطع از مبدأ و مقصد می‌داند و علومی که بر مبنای فطرت و آخرت شکل می‌گیرد، سمت‌‌گیری و نتایج متفاوتی دارند.
در این رابطه سرویس اندیشه این خبرگزاری در نظر گرفته است که در مورد این امر مهم، کار تحقیقاتی را با همیاری اساتید حوزه و دانشگاه اجرا نماید، که در ابتدای کار بازخوانی سخنانی مقام معظم رهبری (دام ظله العالی) در امر اسلامی‌سازی علوم انسانی بسیار حائز اهمیت است.
آنچه در ذیل می‌آید، چکیده از سخنانی مقام معظم رهبری (روحی له الفداء) در مورد اسلامی‌سازی علوم انسانی که در مقاطع مختلف آن را ایراد فرموده است:
ببینید عزیزان من! ما می‌خواهیم کشور را علمى کنیم؛ اما هدف از علمى شدن کشور این نیست که کشور را غربى کنیم. اشتباه نشود. غربی‌ها علم را دارند، اما در کنار علم و آمیخته با این علم چیزهایى را هم دارند که از آنها می‌گریزیم. ما نمی‌خواهیم غربى بشویم؛ ما می‌خواهیم عالم بشویم.


* ما می‌خواهیم علم در خدمت انسانیت باشد، در خدمت عدالت باشد
علمِ امروزِ دنیایى که عالم محسوب می‌شود، علم خطرناکى براى بشر است. علم را در خدمت جنگ، در خدمت خشونت، در خدمت فحشا و سکس، در خدمت مواد مخدر، در خدمت تجاوز به ملت‌ها، در خدمت استعمار، در خدمت خونریزى و جنگ قرار داده‏اند.
چنین علمى را ما نمی‌خواهیم؛ ما این‌جور عالم شدن را نمی‌خواهیم. ما می‌خواهیم علم در خدمت انسانیت باشد، در خدمت عدالت باشد، درخدمت صلح و امنیت باشد. ما اینجور علمى می‌خواهیم. اسلام به ما این علم را توصیه می‌کند.
آن روزى که کشورهاى اسلامى و به خصوص کشور ایران اسلامى ما از لحاظ علم سرآمد بود، آن روز ما هیچ کشورى را استعمار نکردیم، تو سر هیچ ملتى نزدیم، به هیچ ملتى زور نگفتیم. اسلام علم را با ایمان، با کتاب و سنت، با تهذیب اخلاقى، با اخلاق و معنویت می‌خواهد.۱
ما دنبال علمى هستیم که ما را به معنویت، به انسانیت، به خدا، به بهشت نزدیک کند و شما جوان‌ها دل‌هاتان پاک است. من این حرف‌ها را دارم می‌زنم، اما آن دلى که بیشتر آماده شکل گرفتن از این حرف‌هاست، دل شماست. شما هستید که با دل‌هاى جوان خودتان و با روحیه‏هاى شاداب و باطراوت خودتان، می‌توانید این مسیر را طى کنید. ۲
شما هدف را این قرار بدهید که ملت و کشور شما در یک دوره‏اى، بتواند مرجع علمى و فناورى در همه‏ دنیا باشد. یک وقتى من در جمع جوان‌هاى نخبه گفتم: شما کارى کنید که در یک دوره‏اى – حالا این دوره ممکن است پنجاه‏سال دیگر یا چهل سال دیگر باشد – هر دانشمندى اگر بخواهد به آخرین فرآورده‏هاى علمى دست پیدا کند، ناچار باشد زبان فارسى را که شما اثرتان را به زبان فارسى نوشته‏اید، یاد بگیرد؛ همچنانى‏که امروز شما براى دستیابى به فلان علم، مجبورید فلان زبان را یاد بگیرید تا بتوانید کتاب مرجع را پیدا کنید و بخوانید. ۳
ما در بخشى از رشته‏هاى علوم انسانى، قرن‌ها جلوتر از دنیا هستیم. خیلى جلوتر از کسانى هستیم که امروز در این رشته در دنیا سرآمد به حساب مى‏آیند. چرا اینها را دنبال نکنیم؟ در رشته‏هاى گوناگون علوم انسانى؛ ادبیات، فلسفه، تاریخ، هنر، ما خیلی سابقه داریم. بعضی از علوم انسانی دیگر هم هست که اگرچه از غرب آمده، اما اگر درست دقت کنیم، خمیرمایه آن که عبارت از عقلانیت و تجربه‏گرایى است، از تفکر و روح ایرانى – اسلامى است. اروپاى خرافاتى نمی‌توانست زیست‏شناسى و اقتصاد و مدیریت و روان‌شناسى و جامعه‏شناسى را به این شکل تنظیم کند. این، سوغات تفکر علم‏گرایى و تجربه‏گرایى شرق و عمدتاً ایران اسلامى بود که رفت در آنجا و به این تحول منتهى شد. به هر حال، در این چیزهایى که عقب هستیم، باید خودمان را جلو ببریم و خودمان ابداع کنیم؛ ترجمه نکنیم. ترجمه‏گرایى زیان‌هاى بسیار بزرگى براى ما دارد۴٫


* امروز غربى‏ها یک منطقه ممنوعه‏اى در زمینه علوم انسانى به وجود آورده‏اند
شکّى نیست که بسیارى از علوم انسانى، پایه‏ها و مایه‏هاى محکمى در این‏جا دارد؛ یعنى در فرهنگ گذشته‏ خود ما. برخى از علوم انسانى هم تولید شده غرب است؛ یعنى به عنوان یک علم وجود نداشته، اما غربى‏ها که در دنیاى علم پیشروى کرده‏اند، اینها را هم به وجود آورده‏اند؛ مثل روان‌شناسى و علوم دیگر. خیلى خوب، ما، هم براى سرجمع کردن، مدوّن کردن، منظم کردن و نظام‏مند کردن آنچه که خودمان داریم، به یک تفکر و تجربه‏ علمى احتیاج داریم، هم براى مواد و پایه‏هایى که آنها در این علم جمع آورده‏اند، به یک نگاه علمى احتیاج داریم. منتها گرفتن پایه‏هاى یک علم از یک مجموعه‏ خارج از محدوده مورد قبول ما، به معناى قبول نتایج آن نیست. مثل این مى‏ماند که شما یک کارخانه را وارد مى‏کنید، آنها با این کارخانه یک چیز بد درست مى‏کرده‏اند، حالا شما با آن کارخانه، یک چیز خوب درست مى‏کنید؛ هیچ اشکالى ندارد. ما تلفیق بین علوم انسانى غربى و علوم انسانى اسلامى، اگر به معناى مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جوّ زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داریم و اشکال ندارد. ببینید در علوم انسانى، تفکر ایمانى و میراث عظیم و عمیق شما، به شما چه مى‏گوید. امروز غربى‏ها یک منطقه ممنوعه‏اى در زمینه علوم انسانى به وجود آورده‏اند؛ در همه بخش‏هاى مختلف؛ از اقتصاد و سیاست و جامعه‏شناسى و روان‌شناسى بگیرید تا تاریخ و ادبیات و هنر و حتى فلسفه و حتى فلسفه دین. یک عده آدم ضعیف‏النفس هم دلباخته اینها شده‏اند و نگاه مى‏کنند به دهن اینها که ببینند چه مى‏گویند؛ هر چه آنها گفته‏اند، برایشان مى‏شود وحى مُنزل؛ این است که بد و غلط است. مثلاً چند تا فکر داراى اقتدار علمى، در یک نقطه‏ دنیا به یک نتیجه‏اى رسیده‏اند، این معنایش این نیست که هر آن‌چه که آنها فهمیده‏اند، درست است! شما به مبانى خودتان نگاه کنید؛ ما تاریخ، فلسفه، فلسفه دین، هنر و ادبیات و بسیارى از علوم انسانى دیگرى که دیگران حتى آنها را ساخته‏اند و به صورت یک علم در آورده‏اند – یعنى یک بناى علمى به آن داده‏اند – مواد آن در فرهنگ و میراث علمى، فرهنگى و دینى خود ما وجود دارد. باید یک بناى این‏چنینى و مستقل بسازیم. ۵
امروز خوشبختانه ما دانشمندان جوانِ مؤمن و تحصیل‏کرده‏هاى باایمان داریم که مى‏توانند یک حرکت علمىِ فراگیر و به معناى واقعى کلمه، در عرصه علوم انسانى به وجود آورند؛ از اینها باید استفاده بشود. مواظب باشید دچار آن بت‏پرستى نشوید؛ آن کسى که در فلسفه، اقتصاد، علوم ارتباطات و سیاست، همان حرفى که از دهن یک متفکر غربى درآمده، آن را حجت مى‏داند؛ حالا گاهى اوقات آن حرف هم در خود غرب نسخ شده! از این نمونه‏ها ما زیاد هم داریم. یک مطلبى را چهل، پنجاه سال پیش، یک فیلسوف اجتماعى یا سیاسى در غرب گفته و بعد آمدند ده تا نقد بر آن نوشته‏اند؛ این آقا تازه به حرف آن پنجاه سال قبل دست یافته و به عنوان حرف نو، به داخل کشور مى‏آورد و با بَه‏بَه و چَه‏چَه آن را به خوردِ دانشجو و شاگرد و محیط خودش مى‏دهد؛ از این قبیل هم داریم. چقدر براساس همین نظرات اقتصادى غربى، بانک جهانى و مجامع پولى و مالى جهانى به ملت‏ها و دولت‏ها برنامه‏ها دادند و چقدر از طرف خود غربى‏ها علیه آنها موارد نقض نوشته شده! باز هم کسانى را داریم که همان توصیه‏ها را مى‏آیند عیناً تکرار مى‏کنند و عیناً همان نسخه‏ها را مى‏نویسند. این غلط است. تحقیق علمى به معناى فقط فراگیرى و تقلید نیست؛ تحقیق، ضد تقلید است.۶
چند سالى است که مسئله نهضت نرم‏افزارى را در محیط علمى کشور مطرح کرده‏ام. این، یعنى چه؟ یعنى ما نباید به فراگیرى قانع باشیم؛ باید هدفِ تحقیق و آموزش ما تولید علم باشد؛ یعنى رسیدن به آن‏جایى که نوآوری‌هاى علمى در فضاى موجود بشرى، از آن‏جا شروع مى‏شود. ما از لحاظ استعداد، نسبت به کسانى که دانش را در دنیا تولید کردند، گسترش دادند، پیش بردند و بر اساس دانش، فن‌آوریهاى پیچیده را به وجود آوردند، کمبود نداریم. البته تولید علم به معناى این نیست که ما ترجمه و فراگیرى را نفى کنیم؛ نه، آن هم لازم است، بلکه من مى‏گویم در ترجمه و فراگیرى نباید توقّف کرد. ۷


* مسأله تولید علم فقط مربوط به علوم پایه، تجربى و … نیست
مسئله تولید علم فقط مربوط به علوم پایه، تجربى و … نیست، بلکه شامل همه علوم و از جمله علوم انسانى است. ما به خصوص در زمینه علوم انسانى، برخلاف آنچه که انتظار مى‏رفت و توقّع بود، حرکت متناسب و خوبى نکرده‏ایم، بلکه مفاهیم گوناگون مربوط به این علم را – چه در زمینه اقتصاد و چه در زمینه‏هاى جامعه‏شناسى، روان‏شناسى و سیاست – به شکل وحى مُنزل از مراکز و خاستگاه‌هاى غربى گرفته‏ایم و به‏صورت فرمول‌هاى تغییر نکردنى در ذهنمان جا داده‏ایم و بر اساس آن مى‏خواهیم عمل و برنامه خودمان را تنظیم کنیم! گاهى که این فرمول‌ها جواب نمى‏دهد و خراب درمى‏آید، خودمان را ملامت مى‏کنیم که ما درست به‏کار نگرفته‏ایم؛ در حالى‏که این روش، روشِ غلطى است. ما در زمینه علوم انسانى احتیاج به تحقیق و نوآورى داریم. مواد و مفاهیم اساسى‏اى هم که بر اساس آن مى‏توان حقوق، اقتصاد، سیاست و سایر بخش‌هاى اساسى علوم انسانى را شکل داد و تولید و فراورى کرد، به معناى حقیقى کلمه در فرهنگ عریق و عمیق اسلامى ما وجود دارد که باید از آن استفاده کنیم. البته در این قسمت، حوزه و استادان مؤمن و معتقد به اسلام مى‏توانند با جست‌وجو و تفحّص، نقش ایفا کنند. این‏جا از آن‏جاهایى است که ما باید به تولید علم برسیم. ۸
وقتى در ایران، متفکرِ عالمِ سیاسى ما مى‏گوید ما باید صددرصد کوچک ابدال غربى‏ها و دنباله‏روِ آنها شویم، چه وضعى پیدا مى‏کنیم؟ اگر آن طرفى که ما مى‏خواستیم کوچک ابدال و نوچه و دنباله‏روِ او بشویم، انسان منصف و موجود عادلى بود و قصد تجاوز و تعرض نداشت، خیلى خوب بود؛ اما طرف مقابل ما کى بود؟ آن موجود متعرض، متجاوز و نگرنده به گستره عظیم جهانى با عنوان یک انبار مواد رشد و تعالى زیستى؛ ما شدیم کوچک ابدالِ او. او هم وارد شد و علم و صنعت خودش را به ما نداد؛ ما را تربیت علمى و فرهنگى نکرد، مثل استاد دلسوزى که شاگرد را تربیت مى‏کند؛ ما در دوران نوسازى علمى و صنعتى ایران و به قول آقایان، دوران مدرنیزاسیون – که بنده از این‏گونه تعبیرات خوشم نمی‌آید – شدیم مثل یک کارگر ساده ساختمانى در اختیار یک معمار و یک مهندس. یک کارگر ساده‏ ساختمانى چه کار مى‏تواند بکند؟ بله، در ساختن خانه نقش دارد، اما صرفاً نقش جسمانى و غیرفکرى؛ گِل بده آجر بده، گچ بده، یا اینها را روى هم بچین. دوره‏ انحطاط ما از این جهت است. ۹
بین این مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ عظیم دانشجویى کشور که حدود سه میلیون و نیم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پیام نور و بقیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى کشور داریم، حدود دو میلیون اینها دانشجویان علوم انسانى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند! این به یک صورت، انسان را نگران می‌کند. ما در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ علوم انسانى، کار بومى، تحقیقات اسلامى چقدر داریم؟ کتاب آماده در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى علوم انسانى مگر چقدر داریم؟ استاد مبرّزى که معتقد به جهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسى یا روان‌شناسى یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم که این همه دانشجو براى این رشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌گیریم؟ این نگران‌کننده است.


* بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایى هستند که مبنایش مادّیگرى است
بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایى هستند که مبنایش مادّیگرى است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانى را ترجمه کنیم، آنچه را که غربى‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها گفتند و نوشتند، عیناً ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع شکّاکیت و تردید و بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزش‌هاى خودمان را در قالب‌هاى درسى به جوان‌ها منتقل کنیم؛ این چیز خیلى مطلوبى نیست. این از جمله‌‌‌‌‌‌‌‌‌ چیزهایى است که بایستى مورد توجه قرار بگیرد؛ هم در مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مرکز تصمیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرى که در اینجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و بیرون دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها. به هر حال نکته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بسیار مهمى است. ۱۰


منابع:
۱ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار نخبگان جوان ۱۳۸۶,۶,۱۲٫
۲ـ همان.
۳ـ همان.
۴ـ همان.
۵ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع)، ۱۳۸۴,۱۰,۲۹
۶ـ همان.
۷ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور، ۱۳۸۲,۸,۸٫
۸ـ همان.
۹ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از مهندسان و محققان فنی و صنعتی کشور، ۱۳۸۳,۱۲,۵٫
۱۰ـ بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اساتید دانشگاه‌ها، ۱۳۸۸,۶,۸٫


© CopyRight 2015