پورتال اندیشمندان

پورتال اندیشمندان علوم انسانی و اسلامی

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 27725
تاریخ انتشار : 5 خرداد 1392 15:6

جايگاه علم و علوم انساني در ديدگاه مقام معظم رهبري

جايگاه علم و علوم انساني

جايگاه علم و علوم انساني در ديدگاه مقام معظم رهبري



● نويسنده: سید جواد - میر خليلي
● منبع: خبرگزاری - فارس - تاريخ شمسی نشر 24/4/1389

نگاه به نفس علم
نگاه رهبري به نفس علم را مي توان نگاهي ديني اسلامي به علوم تلقي كرد كه مورد تأكيد و سفارش بزرگان دين ما نيز بوده است. ايشان در رابطه با علم مي فرمايند: ما در برابر علم تواضع مي كنيم؛ دارنده‏ علم هم كه اين گوهر را با خود دارد، طبعاً بايد مورد احترام قرار بگيرد و در برابر او تواضع بشود. رهبري ضمن تأكيد ويژه و خاص بر روي علم اندوزي و تقويت بنيه هاي علمي، يكي از پايه هاي اصلي تحقق پيشرفت و عدالت در دهه آينده را گسترش علم و تعميق آن در كشور مي داند؛ بدين معنا كه زماني در كشور، پيشرفت و عدالت حاصل مي شود كه علم، اولاً گسترش كمّي و كيفي پيدا كند و ثانياً علمي باشد كه عميق باشد و به صورت عميق در رگ هاي مراكز علمي و علم اندوزان كشور جريان يابد. و نه علوم سطحي كه در حد ترجمه بدون نقد و نظر بومي است و يا صرفاً كپي برداري از افكار و انديشه هاي غربيان هست.
ايشان در جاي ديگري و در ديدار با بخشي از دانشجويان كشور، تأكيد بيش از حد خود را بر روي مسئله علم و پژوهش، اين مسئله دانستند كه علم، ركن امنيت بلند مدت كشور و مردم است و با گسترش علم در تمامي بخش هاي كشور، توطئه هاي دشمنان نيز نقش بر آب مي شود. توصيه ايشان به جوانان اين است كه: شما جوان ها، كشور را از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ امنيتى به نقطه‏اى برسانيد كه امكان آسيب پذيرى‏اش نزديك به صفر باشد؛ آن وقت، {دشمنان} كنار مي كشند و توطئه‏ها تمام خواهد شد. سپس در ادامه بياناتشان در بيان تأكيد مكررشان بر مسئله علم و تحقيق مي فرمايند: اينى كه من توى اين چند سال به دانشگاه‏ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقيق و پژوهش و نوآورى و جنبش نرم‏افزارى و ارتباط صنعت و دانشگاه و اينها، اين همه تأكيد كردم، براى خاطر اين است كه يك ركن امنيت بلندمدت كشور و ملتتان علم است.
بعد از توجه به مسئله علم، موضوع مهم ديگري كه مورد تأكيد رهبري مي باشد، اين است كه مراكز علمي و دانشگاهي كشور نبايد تحت تأثير جريانات و قضاياي سياسي قرار گيرد كه اين مسئله، موجب تزلزل در روند علمي و دانشگاهي كشور شده و دشمن شادكن مي شود. به گفته ايشان: مواظب باشيد توى اين قضاياى سياسى كوچك و حقير نبادا دانشگاه تحت تأثير قرار بگيرد؛ نبادا كار علمى دانشگاه متزلزل شود؛ نبادا آزمايشگاه‏هاى ما، كلاس هاى ما، مراكز تحقيقاتى ما دچار آسيب بشوند؛ حواستان باشد. يعنى يكى از مسائل مهم در پيش روى شما، حفظ حركت علمى در دانشگاه‏هاست. دشمن ها خيلى دوست مي دارند كه دانشگاه ما يك مدتى لااقل دچار تعطيلى و تشنج و اختلال هاى گوناگونى باشد؛ اين برايشان يك نقطه‏ مطلوب است؛ هم از لحاظ سياسى برايشان مطلوب است، هم از لحاظ بلندمدت؛ چون علم شما از لحاظ بلندمدت به ضرر آنهاست؛ لذا مطلوب اين است كه دنبال علم نباشيد.
رهبر معظم انقلاب، جوانان و دانشجويان علم اندوز را افسران جوان مقابله با تحريكات دشمنان قلمداد كرده و شرط اصلي فعاليت درست دانشجويان را در اين عرصه، نگاه خوشبينانه و اميدوارانه به آينده دانسته و خطابشان به علم اندوزان اين است كه: مواظب باشيد نگاهتان به آينده، نگاه بدبينانه نباشد؛ نگاه اميدوارانه باشد، نه نگاه نوميدانه. اگر نگاه نوميدانه شد، نگاه بدبينانه شد، نگاه «چه فايده‏اى دارد» شد، به دنبالش بى‏عملى، به دنبالش بى‏تحركى، به دنبالش انزواء است؛ مطلقاً ديگر حركتى وجود نخواهد داشت؛ همانى است كه دشمن مي خواهد. البته ايشان در اين جا، فرماندهان اين عرصه را اساتيد دانشجويان دانسته كه مي بايست به جاي تعيين مصداق خوب و بد افراد، به آنها قدرت تحليل و بصيرت عطا كنند.

پرداختن به پژوهش هاي مورد نياز كشور
مسئله مهم ديگري كه بعد از اهميت علم در نزد ايشان مورد توجه است، پرداختن به پژوهش هاي مورد نياز جامعه است. به زعم رهبري: پژوهش اولاً مورد اهتمام قرار بگيرد، ثانياً سمت و سوى پرداختن به نيازهاى كشور را پيدا كند. يعنى مي بايست پژوهش هائى در كشور صورت بگيرد كه مورد نياز ماست. به فرموده ايشان: ما ملاك پيشرفت علمى‏مان را درج مقالات در مجلات آى. اس. آى نبايد قرار بدهيم. ما نمي دانيم آن چه كه پيشنهاد مي شود، تشويق مي شود، برايش، آن مقاله‏نويس احترام مي شود، دقيقاً همان چيزى باشد كه كشور ما به آن احتياج دارد. ما خودمان بايد مشخص كنيم كه درباره‏ چى مقاله مي نويسيم، درباره‏ چى تحقيق مي كنيم. البته انعكاس در مجامع جهانى لازم است، ضرورى است؛ و انعكاس هم پيدا خواهد كرد. مقصود اين است كه ما پژوهش را تابع نياز خودمان قرار بدهيم. از اين توجه رهبري مشخص مي شود كه صرفاً خواست و تشويق ديگران و جهت دهي ديگران نبايد در پژوهش هاي ما دخيل باشد، بلكه آن چه حائز اهميت است، نيازهاي پژوهشي كشور خود ماست كه مي بايست بدان توجه كرد.

اهميت علوم انساني و لزوم بومي كردن و توجه به آموزه هاي اسلامي در آن
مسئله ديگري كه در نگاه رهبري، حائز اهميت است، بحث علوم انساني و جايگاه اين بخش از علوم در كشور ماست. ايشان قائل به اين هستند كه: ما بايد هم در حوزه فرهنگ عمومي و برداشت و اعتقاد و باور عمومي مردم، هم در مورد خاص باور مسئولان، اهميت علوم انساني را روشن كنيم. هم مردم بايد بفهمند علوم انساني مهم است، تاريخ مهم است، ادببيات مهم است، فلسفه مهم است، روان شناسي مهم است. بايد اهميت علوم انساني را بفهمند و بايد امتيازاتي در فراگيري علوم انساني و تخصص در علوم انساني در نظر گرفته بشود، كه براي عموم و براي جوان‌هاي ما جذاب باشد، هم مسئولان ما بايد به اهميت علوم انساني توجه كنند. به تعبير ايشان، علوم انساني براي جامعه، جهت دهنده است؛ فكر ساز است؛ حركت يك جامعه، مسير يك جامعه، مقصد يك جامعه را مشخص مي‌كند. اين، خيلي مهم است. بنابراين بايد مسئولان هم اهميت علوم انساني را بفهمند. وقتي اين معرفت و باور به وجود آمد، كار، آسان خواهد شد. البته رهبر معظم انقلاب، يكي از علل غربت علوم انساني در دانشگاه‌هاي ما را اين مي داند كه آن وقتي كه علوم انساني وارد كشور شد، مجموعه‌هاي فكري و علمي معتقد به اسلام، با اين علوم به شكل ”علم” آشنايي نداشتند؛ البته غير از فلسفه و تاريخ و ادبيات و اين چيزهايي كه بومي كشور ما بود. رشته‌هاي متعددي از علوم انساني مثل جامعه شناسي، روان شناسي و بسياري از رشته هاي ديگر آن، پديده‌هاي جديدي براي كشور ما بود. كساني هم كه متصدي و مباشر اين كارها بودند، غالبا كساني نبودند كه اعتقاد به مباني اسلامي داشته باشند. حقيقتاً غربي‌ها روي اين مسائل كار كرده بودند؛ كارهاي مدون و علمي و سروته‌دار ارائه كردند و اينها هم روي آن سهل گرائي و آسان پذيري، همت و تلاش نكردند تا اين علوم را بر پايه مباني بومي - حالا اسلامي اگر نبود، لااقل بر مبناي تفكرات و فرهنگ ايراني- بنا كنند. با سهل‌گرائي، علوم انساني را گرفتند و ترجمه كردند، كه تا امروز ادامه پيدا كرده. و اين موضوع، زماني اهميت مي يابد كه بدانيم امروز غربى‏ها يك منطقه‏ ممنوعه‏اى در زمينه‏ علوم انسانى به وجود آورده‏اند؛ در همه‏ بخش‏هاى مختلف؛ از اقتصاد و سياست و جامعه‏شناسى و روانشناسى بگيريد تا تاريخ و ادبيات و هنر و حتى فلسفه و حتى فلسفه دين. يك عده آدم ضعيف‏النفس هم دلباخته‏ اينها شده‏اند و نگاه مى‏كنند به دهن اينها كه ببينند چه مى‏گويند؛ هر چه آنها گفته‏اند، برايشان مى‏شود وحى مُنزل؛ اين است كه بد و غلط است. مثلاً چند تا فكر داراى اقتدار علمى، در يك نقطه‏ دنيا به يك نتيجه‏اى رسيده‏اند، اين معنايش اين نيست كه هر آن چه كه آنها فهميده‏اند، درست است! بنابراين، توصيه مقام معظم رهبري در اين رابطه اين است كه: شما به مبانى خودتان نگاه كنيد؛ ما تاريخ، فلسفه، فلسفه‏ دين، هنر و ادبيات، و بسيارى از علوم انسانى ديگرى كه ديگران حتى آنها را ساخته‏اند و به صورت يك علم در آورده‏اند - يعنى يك بناى علمى به آن داده‏اند - مواد آن در فرهنگ و ميراث علمى، فرهنگى و دينى خود ما وجود دارد. بايد يك بناى اين‏چنينى و مستقل بسازيم. رهبري، ضعف را در آن جا مي دانند كه اساتيدى، فرآورده‏هاى انديشه‏هاى غربى در علوم انسانى را بت خود دانسته و در مقابل خدا مى‏گويند سجده نكنيد؛ اما در مقابل بت‏ها به راحتى سجده مى‏كنند؛ دانشجوى جوان را دست او بدهى، بافت و ساخت فكرى او را همان‏طورى كه متناسب با آن بت خود او است، مى‏سازد؛ اين ارزشى ندارد و درست نيست. ايشان در رابطه با اين اساتيد مي فرمايند: بنده به اين‏طور افراد، هيچ اعتقادى ندارم. اين استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نيست، مضرّ است. بنابراين به تعبير رهبر انقلاب: تقليد، رايج شدن و پيشرفت تقليد، پيشرفت نيست. وابسته كردن اقتصاد، تقليدى كردن علم، ترجمه گرايى در دانشگاه؛ كه هر چه كه آن طرف مرزها، مرزهاى غربى و كشورهاى اروپايى، گفته‏اند، ما همان را ترجمه كنيم و اگر كسى حرف زد، بگويند مخالف علم حرف مى‏زند؛ پيشرفت نيست و ما اين را پيشرفت نمى‏دانيم. البته اين بدان معنا نيست كه ايشان با ترجمه، مشكلي داشته باشند، بلكه ترجمه اي را خوب مي دانند كه علم ساز باشد و باعث به وجود آمدن علم بومي شود: اين كه ترجمه را رد كنيم؛ من اين را بارها در مجامع دانشگاهى گفته‏ام؛ نخير، ترجمه هم خيلى خوب است؛ ياد گرفتن از ديگران خوب است؛ اما ترجمه كنيم تا بتوانيم خودمان به وجود آوريم. حرف ديگران را بفهميم تا حرف نو به ذهن خود ما برسد؛ نه اين كه هميشه پاى حرف كهنه‏ ديگران بمانيم. يك حرفى را در زمينه‏ مسائل اجتماعى پنجاه، شصت سال پيش فلان نويسنده يا فيلسوف يا شبه فيلسوف فرهنگى گفته، حالا آقايى بيايد در دانشگاه، دهنش را با غرور پُر كند و همان را دوباره به عنوان حرف نو براى دانشجو بيان كند! اين پيشرفت نيست؛ پسرفت است. زبان و ملى را مغشوش كردن، هويت اسلامى ملى را سلب كردن و مدل‏بازى به جاى مدل‏سازى، پيشرفت نيست. ما وابسته شدن و غربى شدن را پيشرفت نمى‏دانيم.
رهبر معظم انقلاب، دنباله روي از غرب و تقليد كوركورانه از نظريه هاي آنها را به منزله نوعي تهاجم فرهنگي قلمداد كرده و مي فرمايند: تهاجم فرهنگىِ بزرگتر اين است كه اينها در طول سال هاى متمادى به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمى‏توانى؛ بايد دنباله‏رو غرب و اروپا باشى. نمى‏گذارند خودمان را باور كنيم. الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبيعى، در فيزيك و در رياضى و غيره، يك نظريه‏ علمى داشته باشيد، چنان چه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده‏ دنيا باشد، عده‏اي مى‏ايستند و مى‏گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه‏ فلانى است؛ حرف شما در روان‏شناسى، مخالف با نظريه‏ فلانى است. يعنى آن‏طورى كه مؤمنين نسبت به قرآن و كلام خدا و وحى الهى اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايى، همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند! جالب اين‏جاست كه آن نظريات، كهنه و منسوخ مى‏شود و جايش نظريات جديدى مى‏آيد؛ اما اينها همان نظريات پنجاه سال پيش را به عنوان يك متن مقدس و يك دين در دست مى‏گيرند!
به تعبير رهبري، اينها دو عيب دارند: يكى اين‏كه مقلدند، دوم اين‏كه از تحولات جديد بى‏خبرند؛ همان متن خارجى را كه براى آنها تدريس كرده‏اند، مثل يك كتابِ مقدس در سينه‏ خود نگه داشته‏اند و امروز به جوان هاى ما مى‏دهند. كشور ما مهد فلسفه است، اما براى فهم فلسفه به ديگران مراجعه مى‏كنند!
و همين مسئله است كه موجب دلنگراني هاي براي ايشان در باب علوم انساني شده است كه ايشان در ديدار با اساتيد و نخبگان دانشگاهي هم بدان تأكيد كرده و فرمودند: در بين اين مجموعه‏ عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه‏ دانشگاه‏هاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانى‏اند! اين به يك صورت، انسان را نگران مي كند. ما در زمينه‏ علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينه‏هاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهان‏بينى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‏شناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشته‏ها مي گيريم؟ اين مسئله است كه از ديدگاه رهبري، نگران كننده است.
اين موضوع، زماني نگران كننده تر مي شود كه مي بينيم بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هايى هستند كه به تعبير رهبري، مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آن چه را كه غربى‏ها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بى‏اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزش هاى خودمان را در قالب هاى درسى به جوان ها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جمله‏ چيزهائى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد.


كرسي هاي آزادانديشي در دانشگاه ها
از ديگر محورهايي كه مقام معظم رهبري در بحث هاي خود در ساليان گذشته تاكنون، بارها بر آن تأكيد كرده اند، كرسي هاي آزادانديشي و نقد افكار و انديشه هاي ديگران است. به تعبير ايشان: يكى ديگر از كارهايى كه بايد در زمينه‏ مسائل گوناگون اجتماعى و سياسى و علمى انجام بگيرد، ميدان دادن به دانشجوست براى اظهارنظر. از اظهارنظر، هيچ نبايد بيمناك بود. اين كرسى‏هاى آزادانديشى كه ما گفتيم، در دانشگاه‏ها بايد تحقق پيدا كند و بايد تشكيل بشود. اگر چنان چه بحث هاى مهم تخصصى در زمينه‏ سياسى، در زمينه‏هاى اجتماعى، در زمينه‏هاى گوناگون حتّى فكرى و مذهبى، در محيط هاى سالمى بين صاحبان توان و قدرتِ بحث مطرح بشود، مطمئناً ضايعاتى كه از كشاندن اين بحث ها به محيط هاى عمومى و اجتماعى ممكن است پيش بيايد، ديگر پيش نخواهد آمد. وقتى كه با عامه‏ مردم، افراد مواجه مي شوند، همه نمي توانند خودشان را حفظ كنند. مواجهه‏ با عامه‏ مردم، انسان ها را دچار انحراف ها و انحطاط ها و لغزش هاى زيادى مي كند... اما اگر در محيط هاى خاص، محيط هاى آزادانديشى و آزادفكرى، اين مسائل مطرح بشود - مسائل تخصصى، مسائل فكرى، مسائل چالش‏برانگيز - مطمئناً ضايعات كمتر پيش خواهد آمد.


نتيجه گيري
نتيجه اي كه مي توان از فرمايشات مقام معظم رهبري در باب علم و علوم انساني گرفت، اين است كه ايشان علي رغم توجه شديد به علم، تحقيق و پژوهش، و همچنين توجه خاص به علوم انساني، بر اين باور است كه مي بايست همزمان با گسترش علوم انساني و جذب دانشجو در اين حوزه، حتماً لوازم و راهكارهاي آن هم مهيا باشد؛ به همين دليل، ايشان تأكيد مي كند كه ما صرفاً نبايد كپي برداري از افكار ديگران كنيم و يا دلخوش به ترجمه هاي حرف هاي ديگران باشيم، بلكه مي بايست با استفاده از علوم ديگر ملل، آنها را بومي و حتي الامكان اسلامي سازيم؛ چرا كه مباني انسان شناختي، هستي شناختي و باورها و اعتقادات آنها با ما بسيار متفاوت است. همچنين مي بايست با توجه به رشد جذب دانشجو در اين حوزه، حتماً اساتيدي كه صرفاً مقلد نباشند و قدرت تحليل و بومي سازي و اسلامي سازي علوم را دارند، نيز داشته باشيم تا بتوانند جوابگوي خيل مشتاقان حوزه علوم انساني باشد. و اين تنها با نگاه اميدوارانه به آينده و باور به توانستن است كه حاصل مي شود.


© CopyRight 2015