پورتال اندیشمندان

پورتال اندیشمندان علوم انسانی و اسلامی

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 27717
تاریخ انتشار : 5 خرداد 1392 14:58

جایگاه علوم انسانی و چالش های پیش رو

جایگاه علوم انسانی و چالش های پیش رو

تا زمانی دید و علم دینی محترم است که اسلامی بودن جامعه، علوم دیگر را تهدید نکند. ما موافق این نیستیم که با ورود علوم دینی فضا را ببندید. الان من دو کتاب از انتشارات قم دارم که همراه آورده ام . واقعا قابل نقد است.

سم الله الرحمن الرحيم

کرسی آزاداندیشی
"جایگاه علوم انسانی و چالش های پیش رو"
سالن شورای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران............... سه شنبه١٤/٢/١٣٨٩
توجه: لينك دانلود فايل صوتي
) به ترتیب حروف الفبا!)حجت الاسلام دکتر عبد الحسین خسرو پناه و دکتر سید محمد امین قانعی راد، با اجرا ی کارشناسانه وارائه ی سوال دکتر یونس نوربخش و مشارکت اساتید و دانشجویان حاضر به بحث و بررسی پیرامون " جایگاه علوم انسانی در ایران و چالش های پیش رو" پرداختند .
این برنامه به میزبانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران رسماَ از ساعت ١٤ با تلاوت آیات مبارک سوره ی ضحی آغاز شد و تا ساعت ١٧ ادامه یافت.
آنچه در ادامه می آید مشروح مفیدی از عناوین مطرح شده در گفتگوی مذکور است که برای تقریب ذهن به فضای جاری بحث ، به ترتیب بیان حاضرین آورده می شود.
گاهی به جهت مبهم بودن صدا، برخی اسامی یا قسمت هایی از کلام حضار یا اساتید در متن نیامده است. علاقه مندان می توانند فایل صوتی نشست را تهیه نمایند.
دکتر نوربخش:
ضمن سلام ، خیر مقدم و تقدیر و تشکر از اساتید ، حاضرین و برگزار کنندگان این جلسه ای که قرار است ان شائ الله منشأ اثر و فراهم کننده ی نتایج مثبت باشد عرض می کنم که ما اینجا جمع شده ایم تا شاهد تضارب آرائ و یک گفتگوی خوب باشیم که صحبت را از حد یک نشست لوکس خارج کرده و به گفتمانی کارامد تبدیل کند.
من از اساتید خواهش می کنم هر کدام در حدود 15 دقیقه طرح بحث نمایند و پس از آن با شیوه ی پرسش و پاسخ از حضور فعال حضار و جواب اساتید بهره مند شویم.
موضوع اینست که در کشور ما نظرات مختلفی در مورد علوم انسانی وجود دارد. برخی به اسلامی شدن این علوم که خواستگاه غربی دارند معتقدند و عده ای می گویند که چالش برانگیزی این مسائل بیش از کارامدی آن است . گروهی از جهت سیاسی به آن نگریسته و برآنند که باز آفرینی این دست دانش ها باعث رها شدن آن ها از هژمونی غرب خواهد شد و دسته ای دیگر به نامتناسب بودن موضوعات مطروحه در حیطه ی علوم انسانی اشاره دارند و به اصلاح آن می اندیشند.
دکتر قانعی دانشیار گروه علم و جامعه مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور که برای ما چهره ای شناخته شده هستند و کتاب "جامعه شناسی رشد و افول علم در ایران" نمونه ای از مجموعه ی تحقیقات ایشان است و دکتر خسرو پناه از اساتید حوزه و دانشگاه هستند که آثار زیادی در مورد کلام جدید، جامعه مدنی و پلورالیسم دارند. من ابتدا از جناب قانعی خواهش می کنم آغاز گر بحث باشند.

دکتر قانعی راد:
حوزه تخصصی من جامعه شناسی علم است و کتاب چالش تولید، کاربرد و انتقال علم در ایران را داریم.
به نظر من وضعیت علوم انسانی از سایر علوم جدا نیست و مثل همه ی علوم دیگر مشکلاتی دارد و از حیث ابعاد کاربردی و معرفتی نیازمند رشد و توجه است ولی بحث اینست که این عدم تناسب با نیاز ها و بستر های واقعی جامعه و نا هماهنگی با فرهنگ عمومی معضل مشترک میان همه ی علوم است.
اینکه بحث روی علوم اجتماعی و انسانی متمرکز شود ایرادی ندارد اما می توان این موضوع را در فضای گسترده تری مطرح کرد . مگر علوم فنی و مهندسی ما دارای ویژگی همزمانی هستند؟ که اگر بودند باید می توانستند به نیاز های تولید، صنعت و تکنولوژی کشورمان پاسخ دهند.
یکی از دانشجویان من که سابقاَ در رشته مکانیک تحصیل می کرد به من گفت به نظرم دانش علوم اجتماعی در جایگاه خودش قرار نگرفته و به همین خاطر من واردش شدم. به او گفتم ای کاش در همان جا مانده بودی . چون ما در آن زمینه ها خلأ زیادی داریم.
ما در زمینه ی علوم انسانی به تدریج داریم مشکلات را شناسایی می کنیم و تلاش می کنیم که ببینیم چگونه باید چفت و بست علوم انسانی را با بستر های جامعه تقویت کرد. و در پی نهادینه کردن این علوم و ایجاد پیوند با زمینه ی اجتماعی مخصوص به آن، در اجتماع هستیم. ولی این کار بسیار مشکل و پیچیده است و نیاز به کار کردن سالیان دارد . خدا کند آدم های ساده اندیش وارد این حوزه نشوند چرا که ایجاد مشکل می کنند. مسئله ی دانش بسیار پیچیده است و شکل برخورد با مسایل جانبی اش با حساسیت های خاصی همراه می باشد که باید ملحوظ شود.
بحث من این بود که شما باید این مسئله را نه فقط با علوم انسانی که در فضای عمومی دانش در کشور در نظر بگیرید. خوب ما در علوم اجتماعی بسیاری از رویکردهایی را داریم که نظرش این است که تکنولوژی و مدرنیته، انسان را به یک بازیچه و موجود مکانیکی تبدیل می کند.
علوم انسانی جهانی که علوم انسانی ما نیز متأثر از آنست ( و در مورد علوم انسانیمان امیدواریم پایه های بومیش تقویت شود) در مقابل علوم فنی و مدرنیته نسبت به انسان، نگاهی جانبدارانه دارد و در واقع در خود غرب علیه رویکرد مکانیستی ایستاده است. یعنی با ابزار گرایی و مکانیزم و تبدیل کردن انسان به یک وسیله ی منفعل که باید او را در حاشیه قرار داد و در حقیقت با آنچه بعد از انقلاب قرن ١٧ و آمدن اندیشه ی نیوتنی به وجود آمد مقابله می کند. نه اینکه اندیشه نیوتنی بد بود، نه. ما در اینجا می خواهیم اتهامی را که در مورد علوم انسانی مطرح می کنند با اجازه ی دوستان به خودشان برگردانیم و بگوییم مادیگرایی ریشه ی علوم مهندسی است.
بعضی می گویند علوم انسانی بود که آمد و اصول مدرنیته را تألیف کرد اما من می خواهم بگویم که اتفاقا علوم انسانی پایگاه بسیار معنوی گرایانه داشت و به مسائل فکری و روحی توجه کرد؛ هر چند به صورت طبیعی گرایش ها و تمایلات متمایز با دین داشت اما به یک معنا بار مقولاتی را که دین بر اثر هجوم یک نگاه مکانیستی داشت بر زمین می نهاد، به دوش کشید و به مسائلی که در تفکرات ماتریالیستی مورد اعتنا نبودند اهمیت داد و بسیاری از مشکلاتی را که بر اثر تفکر ماتریالیستی به وجود آمدند، تحلیل کرد و اساساَ در مقابل رشد مادیگرایی در غرب ظهور نمود.
بسیاری از کسانی که در جامعه شناسی فعالیت می کردند اهمیت دین را در جامعه جدید نشان داده و تثبیت کردند. دورکایم یک جامعه شناس فرانسوی متأثر از دو کشیش کاتولیک به نام های " دوونالد" و "دومایستر" است. این دو کشیش در مقابل نگاه شکل گرفته بعد از انقلاب فرانسه که می گفت جهان را هر گونه بخواهیم شکل خواهیم داد و میسازیم، ایستادند و گفتند هویت مستقلی به عنوان جامعه وجود دارد که قوانین خاصی بر آن حاکم است . جامعه آفریده ی خداست و مشیت الهی در آن جاریست. آنها می گفتند خانواده و کلیسا ارزشمند است و دنیا را نمی توان تغییر داد چون رفتار قانونمندی دارد.
این جامعه شناس فرانسوی از نظر این دو کشیش استفاده کرد و جامعه را به یک ارگان و بدن زنده تشبیه کرد که روح دارد و دارای واکنش های مشخصی است؛ نه اینکه ماشین باشد و بتوان برایش برنامه ریزی کرد .
اینجا بود که علوم اجتماعی خودش را ساخت و کسانی آمدند که در برابر دیگرانی که فقط خود و اراده ی خود را برای تغییر جامعه صائب میدانستند ایستادند و مفاهیم جدیدی را تعریف کردند. دورکایم می گوید اگر زیر پای ارزش ها خالی شود لزوماَ ارزش های جدیدی جایگزین نمی گردد بلکه ممکن است چیزی از جامعه نماند و وضعیتی از آنومی اجتماعی پیش آید که جامعه بدون اینکه بتواند ارزش های جدیدی را برای خودش تعریف کند دچار بی هنجاری شود .
در واقع باید گفت در مقابل کسانی که با دیدگاه های خام روشنگری و نگاه " یوتوپیستی" و "مکانیستی" به جامعه، با مسایل برخورد می کردند ( البته باید توجه داشت که ارزش های والایی هم داشته اند؛ ارزش هایی مثل انسانیت، آزادی، پیشرفت عقل و ...) علوم انسانی آمد و "هیومنیتیز" را مطرح کرد.
بویژه در کشوری مثل آلمان که پیشینه ی فرهنگی- مذهبی قوی داشت نیز چنین دیدگاهی بود.
البته "هیومنیتیز" در کشورهای مختلف تحت تأثیر دیدگاه های خاص و خام روشنفکری قرار گرفت و برخی خواستند آن را به عنوان مذهب و مکتب جدیدی مطرح کنند که جامعه شناسان پیامبران و حاکمان مذهبی آن باشند؛ اما جامعه شناسانی که در دوره های بعد آمدند این دیدگاه را نپذیرفته و به نقد گذاشتند و گفتند شما فکر کردید مذهب چیزی است که ساختنی باشد؟
برای جمع بندی صحبت های خودم باید بگویم در کشور ما از جهتی در حق علوم انسانی ظلم و نسبت به آن بی انصافی می شود. و ما خدماتی را که علوم انسانی می تواند با همین مختصات فعلی اش به همین جامعه ی امروزمان بکند قدر نمیدانیم در حالیکه بسیاری از چشم اندازهای مسیر حرکت را با این علوم می توان روشن کرد.
دکتر نور بخش:
آقای قانعی از علوم انسانی دفاع کردند و گفتند این علوم در غرب و در مقابل بحران های مدرنیته و نگاه مکانیکی رایج، دیدگاهی انسان دوستانه اتخاذ کرده و در سیر مدرنیته به رسالت خودش عمل کرد؛ و علاوه بر این، چالشی که در علوم انسانی وجود دارد تنها خاص این رشته ها نیست بلکه شاخه های دیگر دانش را هم در کشورمان شامل می شود. در خدمت جناب آقای خسرو پناه هستیم که نظراتشان را بشنویم و بعد وارد مباحث بعدی شویم.
دکتر خسرو پناه:
ضمن گرامیداشت جایگاه شهید مطهری ، تبریک روز معلم و تشکر از برگزار کنندگان، امیدواریم که این جلسات با سعه ی صدر ادامه پیدا کند و گفتگوهای متعددی حاصل شود. در این نشست ها فعلاَ پذیرفتن کلام یکدیگر مهم نیست بلکه گفت و شنود و مفاهیمی که به آنها می رسیم اهمیت دارد. ما هنوز به فهم مشترکی از علوم انسانی نرسیده ایم.هنوز جای بحث و گفتگو دارد که تصویرمان را از علوم انسانی و وضعیت آن مورد بررسی قرار دهیم. علوم انسانی به معنایی میتواند فهم آدمیان از هستی باشد و همه ی علوم را در بر بگیرد. اما در اینجا منظور ما از علوم انسانی ، علوم انسانی در برابر علوم زیستی و طبیعیات است که البته دامنه ی گسترده ای هم دارد . آقای قانعی بیشتر به گرایش علوم اجتماعی ( از علوم انسانی) پرداختند و من هم موافقم که روی علوم رفتاری و اجتماعی متمرکز شویم.

"آدام اسمیت" و "دورکایم" و دیگر علمای اجتماعی که منشأ بالندگی این علم بودند تلاش می کردند که در مسایل اجتماعی از روش تجربی بهره ببرند و قدرت پیش گیری و تغییر داشته باشند و مثل علوم طبیعی فرمول هایی را در علوم انسانی طراحی کنند . هر چند برخی از این شخصیت ها توجه داشتند که جامعه و انسان همچون طبیعت نیست و اراده ی انسان در اجتماع نقش دارد و روابط مکانیکی حاکم نیست.
علوم انسانی می خواهد روابط انسان ها را با یکدیگر و اشیا بیان کند.حال ما باید ببینیم علوم انسانی که طی این دوران تحقق یافته چگونه است؟ آیا علوم انسانی یک دانش تجربی حکایتگر روابط انسانی است یا خیر اینطور نیست؟
بعضی کسانی که نگاه پوزیتیویستی داشتند مثل "کوپر" معتقد بودند همان روشی که مسایل مکانیکی را تبیین می کند برای روش شناسی علوم انسانی هم صائب است و این دو هیچ تفاوتی با هم ندارند.
و برخی دیگر هم بودند مثل "دورکایم" که با این وضعیت مخالفت کردند و گفتند اصلاَ اینطور نیست بلکه هم موضوع و ماهیت و هم روش شناسی علوم انسانی متفاوت است. به همین خاطر در مقابل پارادایم پوزیتیویست،پارادایم های دیگری هم در مورد علوم انسانی شکل گرفت. مثل پارادایم انتقادی. شخصیت هایی مثل " وبر" و تا حدودی "مکتب فرانکفورت" پارادایم پوزیتیویستی نداشتند.
در این 50 سال اخیر یعنی در نیمه ی دوم قرن بیستم وقتی پسامدرن از دل مدرنیته بوجود آمد روش های جدیدی مثل ساختارگرایی، پساساختار گرایی و روش گفتمانی ایجاد شد؛ یعنی مثلاَ روش تحلیل "فوکو" با "پوپر" در مورد یک پدیده ی سیاسی مثل ایجاد انقلاب، متفاوت است.
امروزه آنچه به عنوان علوم انسانی مطرح است بر خلاف قبل دیگر دیدگاه پوزیتیویستی ندارد و الان عالمان این رشته معتقدند که باید بین علوم انسانی و طبیعی تمایز قایل شد.
حال سوال این است که آیا در بین اساتید علوم انسانی در دانشگاه های ما توجه به تفاوت این دو نگاه و پارادایم وجود دارد یا خیر. یعنی آیا توجه به این فلسفه ی علوم انسانی دارند؟ یا هنوزمی خواهند با نگاه تجربه گرایی به پدیده های انسانی بپردازند .
من در جلسات متعددی که با اساتید رشته های مختلف علوم انسانی داشته ام، می دیدم با علوم انسانی اسلامی مخالفت می کنند و دلیل بسیاری از آنها هم این است که می گویند اگرمنظور این است که علوم انسانی در مرحله ی گردآوری اطلاعات می تواند بومی و اسلامی شود اشکالی ندارد ولی اگر منظور روش شناسی علوم انسانی به صورت اسلامی است معنا ندارد چون این کار، امری تجربی است که با آمار و ارقام و مشاهده انجام می پذیرد و اسلامی و غیر اسلامی و بومی و غیر بومی ندارد.
آیا این یک نگاه پوزیتیویستی نیست؟ من الان بین اندیشمندان غربی نگاهی را در بین فیلسوفان علوم اجتماعی که در زمینه ی پوزیتیویست قلم بزند سراغ ندارم. یعنی کسانی که در این حوزه قلم می زنند با نگاهی متفاوت از این دیدگاه نگاه می کنند. ولی آیا در دانشگاه ما این نگاه تغییر کرده است یا خیر؟
سوال بعدی این است که آیا نظریه های علوم انسانی که در غرب مطرح می شود ( با همه ی آنچه دکتر قانعی گفتند که خوب است و مدافع اندیشه های انسان گرایانه است و اصلاَ آمده اند تا انسان و اراده ی انسان را احیا کنند و ...) به لحاظ موضوع و روش در یک خلأ به وجود آمده یا نه "وبر" و "دور کایم" و "فروید" و دیگر جامعه شناسان و نظریه پردازان در یک بستر فرهنگی-اجتماعی و در یک پارادایم عقلانیت ویژه ای نتیجه گیری می کنند؟
آیا جامعه ی دانشگاهی ما در حوزه ی علوم انسانی به این نکته توجه دارند که انسان شناسی و معرفت شناسی های متفاوت ، نتایج گوناگونی را در حوزه ی علوم انسانی و اجتماعی پدید می آورند؟
با این وصف نمی توان ادعا کرد که نظریات علوم انسانی ، یک نظریه های ثابت جهانی هستند( البته ثابت تا زمانی که عقلانیت جمعی دانشمندان آنها را پذیرفته اند). آیا تغییر ایدئولوژی باعث تغییر ادبیات رایج جهانی نمی شود؟
تفاوت نظریه ی سیاسی "هابز" و "لاک"( علی رغم اینکه هر دو تجربه گرا و معتقد به قرارداد های اجتماعی هستند )در نتیجه ی تفاوت مدل انسان شناسانه ی آنهاست. یا تفاوت تعریف "فوکو" و "اسکاچ" از مقوله ی انقلاب، به علت تفاوت دید ایشان در مبانی فلسفی است. دو مدل انسان شناسی دو نظریه ی متفاوت را به وجود می آورد.
اگر کسی بگوید فرد و اراده ی او استقلالی ندارد نظرش با کسی که چنین اعتقادی را ندارد متفاوت است.
من موافقم که نامتناسب بودن علوم با جامعه و زمان ما مختص علوم انسانی نیست ولی این فاصله ای که بین شرایط موجود تا مطلوب وجود دارد قابل مقایسه با علوم زیستی و هسته ای و ... نیست. یعنی مثلا در علوم زیستی و حتی فنی مهندسی تلاش هایی برای روزآمدی و بومی سازی انجام شده ولی در علوم انسانی با وجود اینکه گاهی تحقیقات اندکی انجام شده حتی یک پارادایم نسبی هم نداریم. به خاطر همین نکته که در علوم انسانی توجهی به فلسفه ی آن نمی شود ، هنوز رویکرد پوزیتیویستی حاکم است.
علت اینکه هنوز در علوم انسانی رویکرد پوزیتیویستی حاکم است نبودن یا کمرنگ بودن قطب های علمی در این رشته هاست. آخرین باری که وزارت علوم آمار قطب های علمی را اعلام کرد ، حدود 100 قطب را معرفی نمود که عمدتاَ در رشته های فنی، مهندسی و کشاورزی و ...فعال بودند. قطب علمی به گروهی متشکل از 7 استاد تمام دانشیار گفته می شود که در حوزه ی تخصصی خود حرف اول را می زنند.
کشور آمریکا حدود 2500 قطب علمی در زمینه ی علوم انسانی وجود دارد و این در حالیست که این رقم در مقابل 4000 قطب علمی موجود در تمام رشته ها آمار قابل توجهی را به خود اختصاص می دهد. و زمانی این نگاه انسان را به فکر وامیدارد که بدانیم در ایران در زمینه ی علوم انسانی 3 قطب علمی داریم که گفته اند می شود تا 15 قطب را ایجاد وفراهم نمود. پس وضعیت علوم انسانی نسبت به فنی-مهندسی بسیار اسف بار تر است.
لذا بچه های رشته های فنی و مکانیک که شاهد این خلأ هستند به این سمت سوق پیدا می کنند.
دین در زمینه ی معنویت و علوم روحی نمی خواهد به رابطه ی عرضی پدیده ها بپردازد بلکه توجهش را معطوف نگاه طولی می نماید. اما در غرب کسی مثل "دور کایم" که منشأ گرایش به دین را ترس و جهل می داند به مسایل دینی به چشم رابطه ی عرضی می نگرد چون نگاهش پوزیتیویستی است. یعنی وقتی در غرب صحبت از معنویت و ... می شود نباید به ظاهر ماجرا توجه کنیم. چالش میان جامعه شناسی دین و کلام ناشی از همین نگاه است.
در غرب علوم انسانی آمدند تا جای دین را بگیرند اما به نظر من علوم دینی و انسانی هر کدام ساحت مخصوص به خود را دارند. من در مورد علوم انسانی این اعتقاد را ندارم که نیاز به علوم انسانی مدرن نداریم و هیچ وقت نخواهم گفت که دین جایگزین علوم انسانی شود و این را هم هخواهم گفت که بدون علوم انسانی خود شناسی ممکن نیست. اینها هر کدام ساحت خودشان را دارند.
عرض اصلی بنده اینجاست که آسیب شناسی علوم انسانی ما اینست که بدانیم در آن به مبانی فلسفی و تأثیر روش شناسی و عقلانیت علوم مادر توجهی نمی شود و چون صحبت عالمان علوم انسانی را وحی منزل می دانند، شاهد جنب و جوشی برای بالندگی ، بومی سازی و نقد در این شاخه ها نیستیم.
این نگاه حتی الان در غرب وجود ندارد. یعنی ما می بینیم "فوکو"ی پست مدرن به راحتی با مبانی نسبی گرایی و گفتمانی خودش علوم انسانی جدیدی را ارائه می دهد.حالا که این اتفاق در غرب افتاده است چرا اساتید علوم انسانی در ایران اجازه نمی دهند که عده ای بیایند و با مبانی فلسفی علوم اسلامی به باز اندیشی علوم انسانی بپردازند. اتفاقا این دید کاملاَ علمی است. شما می گویید عقلانیت جمعی لازم است خوب این همان عقلانیت جمعی است. و اصلاَ بحث تعطیل کردن علوم نیست.
مضاف بر اینکه من با صحبت آقای قانعی در صورتیکه بخواهد به این نتیجه برسد که چون غربی ها خیلی اخلاقی و انسان دوستانه به علوم انسانی پرداخته اند پس نیازی به تغییر آن ها نیست موافق نخواهم بود . زیرا آنها اگر به مقولاتی مثل انسان و معنویت توجه می کنند با مبانی فلسفی خودشان توجه می کنند.مبانی فلسفی ای که دقیقاَ با عقاید ما متفاوت است.
و اگر کسی بگوید من نظریات "فوکو" و "دورکایم" و دیگران را به طور کامل با مبانی فلسفیشان قبول دارم و در عین حال مسلمانم و مبانی فلسفی اسلام را هم پذیرفته ام کلام متناقضی گفته است. به نظرم عدم توجه به مبانی فلسفی باعث شده در کشور نگاه واقع بینانه ای نسبت به علوم انسانی نداشته باشیم و این، عامل حقیقی رکود علوم انسانی در کشور است.
دکتر نوربخش:
بسیار ممنونم از جناب دکتر خسرو پناه. ایشان نگاه متفاوتی را نسبت به دکتر قانعی مطرح کردند و گفتند در عرصه ی علوم انسانی روبناها، بدون توجه به مبانی اخذ شده است و نگاه انسان شناسانه ی دینی با نگاه مشابه غیر دینی متفاوت است.من فکر می کنم روی این بحث متمرکز شویم که اگر ما بخواهیم مباحث فلسفی و انسان شناسانه ی دینی را وارد مسایل انسانی بکنیم و در عین حال علمی بودن گزاره ها هم رعایت شود ( مخصوصاَ که نمی شود گفت باید نتایج علمی را زیر نظر دین تأیید کرد چون علم به خودی خود حجت دارد) باید چه کنیم؟
آیا راه حل، گذاشتن واحد های کمک درسی یا دروس عمومی مثل معارف اسلامی در دانشگاه هاست؟ آیا متدین بودن اساتید برای این مسئله کافیست؟ یا ما یک متدولوژی جدیدی را لازم داریم که بتوانیم با آن وارد این جریان شویم؟اساتید و حاضرین لطفا اجازه دهند روی این بحث متمرکز شویم تا بعده ها وارد حوزه های دیگر شویم. در اینجا هر کدام از حضار که سوالی دارند مطرح بفرمایند.
حاضرین:
می خواهم از آقای خسرو پناه بپرسم که علوم انسانی اسلامی یعنی چه؟ آیا اسلامی بودن در روش مطرح است یا در نظریه؟

حاضرین:
من فکر می کنم ما در جهان جامعه شناسان زیادی داشتیم که نظرات خوب و قابل ذکری داشتند. چرا صرفاَ روی کسانی متمرکز شدیم که طرفدار نظم جامعه اند و تا حدی محافظه کارند ؟ مثلاَ "دورکیم" چون نظرش را در آستانه ی انقلاب فرانسه مطرح می کند به انسجام اجتماعی می پردازد .من فکر می کنم نقش، موقعیت و قدرت علوم انسانی در کشور ما نتوانسته نقشش را در جامعه ایفا کند چون جایگاهش تضعیف شده است. من به احترام کلمه ی آزادی و آزاداندیشی که اینجا مطرح است فکر می کنم بتوانم راحت حرفم را بزنم.
اینکه آقای "دورکایم" میگوید جامعه کارخانه ی خداسازی انسان هاست، یعنی انقدر تقدس برای جامعه قائل است که وجدان جمعی آن را در حد خدا می آورد. در حالی که تضاد اعتقادی آقای "دور کایم" از یک طرف به لیبرالیسم و از یک جهت به سوسیالیزم تمایل دارد. من فکر میکنم چیزی که در علوم انسانی جایش خالی است همان نقد است. ولی در اینجا کلاَ می خواهم بپرسم فرآیند به انزوا کشیده شدن علوم انسانی در جامعه ی ما چیست؟

حاضرین:
البته رشته ی من مهندسی است. یکی از اساتید چند وقت پیش می گفتند ساخت دانشگاه در غرب با هدف کسب قدرت بوده است . می خواهم بپرسم حق منشأ قدرت است یا قدرت حق آفرین می باشد؟

حاضرین:
اینکه اساتید علوم انسانی باید به فلسفه ی آن علوم توجه کنند نکته ی جالبی است اما بعضی تعابیری که به کار برده شد نیازمند شواهد بیشتری است.مثلاَ در این مورد که چه کسانی اجازه نمی دهند تولید علم انجام گیرد باید توضیح بیشتری داده شده و مصداق آوری شود.چون هر استادی طرز فکر خاص خود را دارد و دیدگاهش با دیگری متفاوت است. آیا تشکلی مانع این ماجراست؟ اگر ممنوعیتی در تولید علم وجود داشته باشد که خیلی بد است.
یک مسئله ی دیگر هم هست و آن اینکه آیا شواهدی مبنی بر بومی سازی دانش هسته ای یا نانو تکنولوژی وجود دارد؟ ما در این زمینه فقط تحقیق و پژوهش داریم. بومی سازی علم چیز ساده اندیشانه ای نیست ما در این علوم هنوز به تولید انبوه نرسیده ایم. برای بومی سازی یک علم باید تمام فاکتورهای آن دانش در دستمان باشد.
قطب علمی هم که شما گفتید فقط یک وضعیت بوروکراتیک با آیین نامه ای کاملا اداری است، که در ابعاد یک مجموعه ی اداری، تا حدی ساپورت کننده ی توان اقتصادی است که به عنوان نمونه کلامش برای معرفی یک دانشجو یا پرداخت هزینه ی سفر فعالیتی علمی و .... نافذ است.و برای بعضی اساتید سرشناس چک می نویسند که دستشان برای مسایل مالی باز باشد. این گویای چیزی از وضعیت نامناسب یا مناسب علم نیست.
بنابراین آمار قطب های علمی نمی تواند گویای ترکیب مناسب یا نا مناسب وضعیت علمی در ایران باشد. کما اینکه چنین ارقامی در آمریکا نشانگر اعتباری است که آنها برای علوم انسانی قائلند و اینکه این علوم را لگد مال نمی کنند.
من در مورد مسایلی که در این جمع علمی مطرح می شود این ابهام را دارم که بدون شواهد کثیر و منظم ابراز شوند. بنابر این اگر دلیل معلومی وجود دارد باید ارائه شود و اگر خیر بدون استناد چیزی گفته نشود.

حاضرین:
من در مقام تأیید و انکار نیستم اما پیشنهاد میدهم از آنجا که در ایجاد پارادایم فکری و ایدئولوژیک معمول اینست که افراد نظراتشان را منتشر می کنند و موافقین و مخالفین هم مطالبشان را مطرح کنند و روی آنها فکر، تحقیق و استدلال شود ؛ شما هم نظرتان را بیان کنید تا سوال ایجاد گردد . اگر به نتیجه ی خوبی برسد پارادایم و هیجان ایجاد می کند. در غیر این صورت وقتی بدون هیچ پیش زمینه ای چنین جلساتی را برگزار می کنیم مثل این است که می خواهیم تصمیم بگیریم که به زور این مسیر را تغییر دهیم و این امکان پذیر نیست.

دکتر نور بخش:
بسیار خوب. اگر اجازه بدهید من سوال را از دکتر قانعی بپرسم که آیا بهای لازم به علوم انسانی داده می شود یا خیر؟ و اینکه جایگاه علوم انسانی در نظام آموزشی ما کجاست؟ و اساساَ آموزش عالی ما به علوم انسانی چگونه نگاه می کند؟در چه زمانی می توانیم انتظار داشته باشیم در این زمینه پارادایمی ایجاد شود؟ قطعا زمانی که یک نگاه درجه دو به این علوم شود نخواهیم توانست واکنشی بوجود آوریم. جایگاه علوم انسانی در نظام سیاسی ما چگونه است؟ آیا قدرت با علم است یا علم با قدرت همراهی می کند؟
دکتر قانعی:
ببینید دانش و قدرت از هم جدا نیستند. من می توانم مسلمان باشم و حرف کفار را هم قبول کنم. جدا کردن اینها از هم درست نیست. اتفاقا ما اینجا صرفا دنبال حق نیستیم بلکه دنبال قدرت و حکومت هم هستیم. من می خواهم از حوزه ی علوم انسانی در این کشور دفاع کنم. نقش نخبگان فرهنگی در جامعه نباید منحصر به یک گروه و بخش خاص شود. ما نگران اسلامی شدن دانشگاه نیستیم بلکه نگرانیمان از این است که استاد و دانشجو در دانشگاه قدرت نداشته باشند.ما آخر این ماه همایشی را برگزار می کنیم با عنوان "علوم اجتماعی در ایران؛ دستاورد ها و چالش ها". چرا فکر می کنید ما عقلی برای فهم اینکه فلسفه ی علوم اجتماعی مهم است نداریم؟ ما فلسفه ی اجتماعی را درس می دهیم. منتها نسبت به علوم دیگر هم حساس هستیم که مثلا قادر به ساخت یک هواکش که صدا ندهد نیستیم.
بیوتکنولوژی و دانش هسته ای، دانش های مدرنی نیستند و تازه بومی هم نشده اند و ما فقط در حد پژوهش در زمینه ی این علوم کار می کنیم.
من با کمال اسف باید بگویم که لباسم انگلیسیست، عینکم ایتالیاییست، گوشی تلفنم سامسونگ و ماشینم پژو است. در منزل هم میوه های چینی و شیلیایی خورده ام. می گویند استعمار این است که بتوانی به قطب شمال فریزر بفروشی آن وقت در شمال کشور ما که مولد برنج است، برنج هندی را با فلان قیمت می فروشند.
.شما می گویید وضعیت علوم انسانی ضعیف است.در حالیکه اگر تا آن سر خیابان بروید حداقل 30 کتاب ایرانی نویس در زمینه های علوم انسانی خواهید دید که اتفاقاَ حرف هایی برای گفتن دارند. در حالیکه در زمینه ی علوم دیگر شاهد چنین چیزی نیستیم. البته باید گفت که نوع نگرانی ها متفاوت است. ما در علوم انسانی 3 پارادایم داریم.حداقل تا جایی که در رشته ی من از اول وجود داشته و هنوز هم هست پارادایم تفهیمی، تفهّمی و انتقادی است. بعضی از این ها پارادایم های پوزیتیویستی، بعضی مثل "وبر" پارادایم تفسیری ،و بعضی هم مکتب انتقادی داشتند. پارادایم اول در پی کنترل است و از اندیشه های کمّی استفاده می کند و نگاه پوزیتیویستی هم دارد. گروه دوم در پی فهم و تفاهم و ایجاد ارتباط است.گروه سوم هم در پی انتقاد و رهایی انسان است. اینها هیچ زمانی نخواهند توانست که جای دین را بگیرند. در واقع توجه جامعه شناس به کنترل، فهم و نقد است. حتی "ماکس وبر" که معروف به پزیتیویست بودن است، می گوید عقل گرایی جامعه را تبدیل به قفسی آهنین کرده است.و بعد در مقابل همه ی کسانی که نشان می دهند رشد جامعه ی جدید وابسته به عقلانیت انسان است می ایستد و نظرشان را با مطالعه نقد می کند.
کار ما به عنوان جامعه شناس کنترل است؛ و اینکه بفهمیم و نقد کنیم.
علاوه بر این باید گفت نگاه پزیتیویستی از بین نخواهد رفت و خدا نکند که این نگاه نابود شود چرا که نابودیش خطرناک است. همان طور که مسلط کردن هر کدام از این نگاه ها خطرناک است. هر کدام از این پارادایم ها یک فایده و کارکردی برای جامعه دارند. ما برای کنترل اعتیاد یا فحشا از همین پزیتیویست استفاده می کنیم و وضعیت حاکم بر جامعه را اندازه می گیریم. البته این به آن معنا نیست که بگوییم مسایل دینی در این زمینه ها کارکردی ندارند و ....آن هم جای خودش را دارد. ما هم نمی خواهیم جای آن را بگیریم. اگر هم ادعا کنیم ادعای کودکانه ای کرده ایم. آنها هم نباید چنین ادعایی کنند. ما می گوییم جامعه ای داریم پر از بحران های اجتماعی که من جامعه شناس می توانم با متدلوژی خودم به حل این مشکلات کمک کنم. من می گویم می توانم با روش های پوزیتیویستی روابط جامعه را اندازه گیری کنم و مثلا بگویم این روابط چگونه کیفیتی دارند. من نباید بگویم و شما خودتان بهتر می دانید که پیامبر اسلام و خود اسلام توحید را می گذارد کنار مناسبات اجتماعی و عمل صالح به همین معناست. به معنای ایجاد صلح و ائتلاف بین قلوب. و می گویند اگر در جامعه ای صله ی رحم نکنند دعا مستجاب نمی شود. ما جامعه شناسان می گوییم اگر روابط اجتماعی وجود داشته باشد امکان بهبود بیماری هم وجود دارد. در واقع کسانی که ساپورت اجتماعی بیشتری دارند زودتر از بیماری رها می شوند. این ها هیچ منافاتی با حرف پیامبر و قرآن ندارد.
حاج آقا فلسفه ای که شما می فرمایید که، بیشتر از علوم اجتماعی غربیست. بنیانگزار علوم اجتماعی در دنیا ابن خلدون بوده که مسلمان است و بنیان گزار مردم شناسی در دنیا آقای ابوریحان بیرونی است. در حالیکه در فلسفه خود ابن سینا مبانیش را از ارسطو و افلاطون گرفته است. کل افتخار ابو علی سینا این است که فلسفه ی ارسطو را به شما درس داده. ابوریحان به ابن سینا می گوید کمی هم به گفته های ارسطو و افلاطون شک کنید شاید اشتباه کرده باشند ولی ابن سینا نمی پذیرد. حرف ما این است که این تزریق و تعامل بین علوم شرق و غرب همیشه وجود داشته وخواهد داشت اما این، تا موقعی محترم است که این حرف آقای دکتر جدی باشد که ما نمی خواهیم پارادایم های دیگر را کنار بگذاریم. اگر این طور باشد که، ما اصلاَ مشکلی با علم دینی هم نداریم. و کاری هم نداریم که شما علم دینی را چگونه تعریف می کنید. من یک مقدار لری می خواهم صحبت کنم. یکی از اساتید ریاضی می گفت آیا ممکن است با این حرف هایی که در مورد اسلامی شدن دانشگاه ها می زنند مرا هم بازنشسته کنند؟ گفتم نه. گفت خوب پس بگذار هر مدلی که دوست دارند بگویند.
ما می خواهیم جایگاه خودمان را در جامعه داشته باشیم. شما اگر می خواهید با طرح علم دینی جامعه شناسی، اساتید و دانشگاه های کشور را بازنشسته کنید و در استخدام عضو هیئت علمی مقررات بگذارید و محدودیت ایجاد کنید ما مخالفیم اما اگر می خواهید پارادایم جدیدی ایجاد کنید خوب بکنید. ما نمونه ای ندیدیم از چنین کاری.

اگر در عالم، انقلاب را طبقه ی پرولتاریا علیه سرمایه داری انجام می دهند؛ در علم دارندگان سرمایه ی علمی و سرمایه داران علمی می توانند چنین کاری بکنند.
بنده به دوستان دانشگاهی هم گفتم که خیلی به پر و پای مسایل دینی نپیچید. شما فکر می کنید حوزه ی علمیه مشکل ندارد؟ چرا مشکل دارد اما هدایت و بازسازی ، با خودش است.
اینکه ترس و جهل منشأ دین است یک حرف روان شناسی است نه جامعه شناسی. هیچ جامعه شناسی چنین حرفی را نزده.ترس ریشه ی روان شناسی و جهل ریشه ی فلسفی دارد.
ضمناَ ما ساعت چهار جلسه ای داریم که من قبلا آنجا قول داده ام و باید حضور داشته باشم. من از دوستان معذرت خواهی می کنم. زمانی که دوستان هماهنگی برنامه امروز را انجام می دادند من گفتم که در صورت امکان برنامه را برای روز دیگری بگذاریم که ظاهرا نشد.
دکتر نور بخش:
خیلی ممنون. جناب دکتر مطلبی را فرمودند و استفاده کردیم. ببینید ممکن است علوم انسانی و دین کاری با هم نداشته باشند و در تضاد نباشند اما من می خواهم بگویم ما نه تنها با هم مبارزه نداریم بلکه باید با همکاری و همدلی، برای رشد تلاش کنیم. ما قرار نیست با هم جنگ کنیم بلکه مب خواهیم با تعامل با هم به کمک جامعه بپردازیم.
ما داریم وارد عصر پست سکولاریسم و به نوعی بازگشت دین به عرصه های اجتماعی می شویم. و باید نقش دین را در بسیاری از تئوری ها در نظر بگیریم. اینکه دکتر قانعی فرمودند که علوم انسانی کاری با دین ندارد فکر نمی کنم خیلی درست باشد. حتی در غرب هم کسانی که نظریه ی مدرنیته را دارند می گویند اگر جریان مدرنیته در بستر مسیحیت اتفاق نمی افتاد به جایی که امروز رسیده است نمی رسید.
در واقع ما امروز به دنبال این هستیم که از ارتباط دین با علم که به شکل جدی مطرح شده به عنوان یک پتانسیل برای تمدن سازی استفاده کنیم. آقای دکتر خواهش می کنم.
دکتر خسرو پناه:
من از آقای قانعی برای نوشتن کتاب "جامعه شناسی رشد و افول علم در ایران" تشکر می کنم . خیلی علاقه داشتم ایشان را از نزدیک ببینم چون در آنجا بحث را خیلی خوب دنبال کردند و ضمن جنبش شعوبیه نشان دادند که آن عامل اصلی عامل فرهنگی-اجتماعی است. دکتر قانعی در آن نوشتار کاملاَ نشان دادن که پوزیتیویست نیستند. ببینید آقای دکتر کسانی که بحث علم دینی را مطرح می کنند نمی خواهند کسی را باز نشسته کنند.
خواهش می کنم اجازه دهیم منطق و استدلال حکمفرما باشد. من در این بحث نه نماینده ی جمهوری اسلامی هستم نه مسئولیتی دارم بلکه یک طلبه و مثل شما اهل تحقیق ،پژوهش و نوشتن هستم. فرق ما این است که شما جامعه شناسی کار می کنید و بنده فلسفه. بحث تحول در علوم انسانی یک بحث بینابینی و میان رشته ای است. چیزی نیست که صحبت جامعه شناسان و روان شناسان برایش کافی باشد. فیلسوف و عالم دینی هم باید در آن دخالت کنند. جناب دکترحیطه ی کار علم و دین معلوم و متفاوت است. قرار نیست دین آنقدر پررنگ شود که مسایل علمی را تعطیل کند. کسی این حرف را نزده و اگر هم زده من با آن مخالفم.
قرار نیست پرسش های جامعه شناسی و روان شناسی را از جامعه شناس و روان شناس بگیریم وجواب ها را از قرآن استنتاج کنیم و بگوییم دنبال کار خودشان بروند. همه باید دست به دست هم دهند و مسایل را حل کنند. ممکن است برخی جواب ها از قرآن منتج شود و به جامعه شناس کمک کند. گره اینها نیست.
من می گویم علوم انسانی تحقق یافته در غرب همگی مبتنی بر یک پایه ی فلسفی است و من به عنوان یک فیلسوف علم این حرف را می زنم. من نگفتم( و اگر هم گفتم اشتباه کردم ) که جهل و ترس از طرف جامعه شناسان به عنوان منشأ دین مطرح شده ؛ هرچند جامعه شناسی هم در این زمینه دست کمی از روان شناسی ندارد.
تاریخ علم نشان میدهد که نظریه های علوم انسانی مبتنی بر پایه های انسان شناسی و هستی شناسی است. سوال من این است که اگر نظریه هایی که ما از غرب می گیریم مبتنی برهستی شناسی خاصی است آیا با تغییر این مبانی نظریات تغییر می کند یا خیر؟
خوب بله؛ حوزه باید بنیان های فکری اسلامی را در اختیار شما بگذارد. این کار را هم انجام داده است.
حضرت "علامه " ذیل آیه ی 213 سوره ی بقره، کتابی در مورد جامعه و نظر قرآن را در مورد جامعه بیان نموده اند. بقیه ی علما هم کتاب نوشته اند. " آیت الله مصباح یزدی" و" آیت الله جوادی آملی" هم نوشته اند.
من حرفم این است که جامعه شناسان و روان شناسان ما چرا فقط همان نظریه های غربی را می گیرند و عرضه می کنند و از مبانی اسلامی که در حوزه های علمیه تنظیم شده استفاده نمی کنند.
پوزیتیویست مکتبی است که معتقد به پیشرفت های قبل از تجربه نیست. و الّا هرسه گروه پوزیتیویسم، نئوپوزیتیویسم و پسا پزیتیویسم تجربی هستند. من کلمه ی پوزیتیویست را به معنای دقیق کلمه به کار بردم. اگر منظورتان از نگاه پوزیتیویستی، علوم انسانی تجربی است که خوب اصلاَ قرار نیست ما علوم انسانی را عقلی کنیم.
در حال حاضر من به عنوان یک فیلسوف و نه به عنوان یک اسلام شناس، می گویم 1-دیدگاه های علوم انسانی مبانی فلسفی دارد.2 -اسلام دارای مبانی فلسفی معلوم است. 3-باید سوژه های علمی را با مبانی فلسفی اسلامی تلفیق کنیم.
کسانی که علوم انسانی اسلامی را مطرح می کنند نمی خواهند جای جامعه شناسان را تنگ کنند. جامعه شناس باید جامعه شناسی کند. روان شناس باید روان شناسی کند.
"ژان پیاژه" قوی ترین روان شناس در زمینه ی رشد است. خود او می گوید من مبانی فلسفی را از "کانت" گرفتم. اما خیلی از روان شناسان ما که قایل به پیاژه هستند، توجه به این قضیه ندارند.من به عنوان یک فیلسوف این مطلب را رصد می کنم که فیلسوفان علم بر جامعه شناسی هم تأثیر گذاشتند. خود غربی ها کتاب نوشتند با عنوان تأثیر اگزیستانسیالیسم بر نظریات روان شناسی و تربیت. خوب با این وصف آیا فلسفه ی اسلامی نمی تواند تأثیر بگذارد بر این علوم؟
استاد صالحی که خدمتشان بوده ایم و آشنایی هم داریم گفتند آیا گروه هایی نمی گذارند این دیدگاه علوم انسانی اسلامی مطرح شود؟ از قضا گروه هایی هم هستند که نمی گذارند. من نمی خواهم وارد بحث اجرایی شوم ، ولی آقای دکتر! اگر یک گروهی گرایش به یک مکتب جامعه شناسی و روان شناسی داشت ، شخص سومی با دیدگاه مخالف می تواند وارد این جمع شود؟
دکتر صالحی: شما هم گروه تشکیل دهید.
دکتر خسروپناه:
من توی دانشگاه تهران نمی توانم گروه تشکیل دهم. اصلا دانشگاه تهران اجازه نمی دهد من حضور پیدا کنم. بله من در قم گروه تشکیل می دهم، نظراتم را هم منتشر کرده ام .مقاله نوشته ام، بحث کرده ام و بارها هم گفته ام و باز هم خواهم گفت ، تا بالاخره به پارادایم تبدیل شود. چون من هم معتقدم که تحول دیکته ای نیست و با بخشنامه نمی شود چیزی را تغییر داد. باید آرام آرام پیش رفت.
من و امثال من اگر بتوانیم نگاه فلسفی را در زمینه های مختلف علوم انسانی جا بیندازیم موفق شده ایم.ما چه کار داریم که بخواهیم جامعه شناسی جدید برپا کنیم؟ این کار متخصص خودش را می خواهد.
من توصیه ی اخلاقی نمی کنم و الان هم نظریه ی جامعه شناسی یا روان شناسی نمی دهم بلکه با نتیجه گیری علمی و فلسفی سخن می گویم.
علوم انسانی فهم تجربه های انسان است. و مبانی فلسفی و انسان شناسی در اسلام مشخص است و ما این مبانی را استخراج کرده در اختیار شما می گذاریم. و دیگر ترکیب اینها با تجربیات و علم جامعه شناسی کار شماست.
کسی علوم انسانی را در جامعه ی ما تضعیف نکرده است. اینگونه نیست که نظامی وجود داشته باشد و نگذارد تغییری ایجاد شود بلکه علمای هر علمی آن را جدی نگرفته اند.
شما فکر می کنید اینکه لباس و عبا و قبای ما انگلیسی و چینی و ... است مسئله ای تکنولوژیک و علمیست؟ خیر. این یک موضوع مربوط به علوم انسانیست که چرا ما در علم عقب افتاده ایم. این غرب و شرق زدگی سال هاست که اتفاق افتاده و باید دید چه مدل فلسفی، جامعه شناختی و روان شناسانه ای را می توان طراحی کرد که تهدید ها را از بین ببرد. البته در این زمینه مدیریت و حکومت قطعا باید میدان داری و حمایت کند.
در مورد پیشرفت های نانو و هسته ای نظر متخصصین این دانش را باید بشنویم نه اینکه بگوییم شوی تلوزیونی است.دانشمندان این علوم ، این ادعا را کرده اند و کسانی که در این زمینه علم دارند باید بیایند و نقد کنند. ضمناَ دستاورد خارجی این علوم زمانی است که وارد صنعت و تولید صنعتی شوند . ما داریم در مورد دانش اینها و پیشرفت های علمیشان صحبت می کنیم.
در موضوع قطب علمی، بحث گروه علمی است نه یک جنبه ی صوری و شکلی و اداری. در دنیا هم این گونه است.
علوم انسانی اسلامی هم که پرسیدند، عبارت از فهم تجربی پدیده های انسانی است با فهم و تبیین پارادایم های مختلف از فلسفه ی اسلامی. و فلسفه ی اسلامی هم مبانی مشخصی دارد که روند معلومی را طی می کند.

حاضرین:
این موضوعی که الان مطرح می شود، به تاریخ زیست و اجتماعی ایران بازمی گردد. ما در یک تاریخی تمدن داشتیم که این کشور ساخته شده.35000 سال تاریخ زیستی شناخته شده داریم. از نظر اجتماعی 7000 سال سابقه ی شناخته شده در جهان داریم. باید به این موضوعات توجه بشود. از نظر علمی هم 4000 سال تاریخ مکتوب و مدون داریم. به نظر من دانشگاهیان باید جایگاه علوم انسانی را بررسی کنند و از درون آنچه داریم شیرازه ی خاصی را در ساختار ایجاد کنند. آیا در این نشست می خواهیم بگوییم که ما نیازمند یک مهندسی علمی در اداره ی کشور هستیم؟ قطعا خواهیم توانست این کار را بکنیم چون غرب هم همین کار را کرده است. زیست انسان ها را باید از ابعاد مختلفی دید و فقط دیدن دین کافی نیست؛ مسئولیت تعیین این جایگاه را هم دانشگاه باید بر عهده بگیرد. آیا اگر این مسایل را به بحث بگذاریم نتیجه ی ما کامل تر نخواهد بود؟

حاضرین:
بنا بر عقیده ی من حوزه باید به عنوان متولی مباحث دینی وارد فضای علوم در زمینه های مختلف بشود و با زمینه های اسلامی در مورد نظریات مختلفی که وجود داردطرح موضوع کنند.
دکتر قانعی:
واقعا پوزش می خواهم ولی جلسه ی دیگری هست که من پیش از این جلسه تقبل کرده بودم ؛ در آن برنامه مجری هستم و مثل دکتر نوربخش باید بین دو نفر دعوا بیندازم.بنابراین مجبورم به موقع بروم که به این امر خیر برسم! اما میگویم که صحبت های امروز، دعوای صد سال آینده ی ما هم خواهد بود . همان طور که دعوای 1400 سال قبل هم بوده است. و در این موضوع نمی توان بی صبری کرد چون باید به نتیجه برسیم.
مطالبتان را یادداشت کردم و امیدوارم اگر برنامه ریزی برای تداوم جلسات شد کامل در خدمت دوستان باشیم و بعد هم روی مسایل دقت کنیم. من داخل سایتتان هم رفتم و نتوانستم مطلبی را دانلود کنم اگر آقای دکتر اطلاعات بیشتری از نظرات خودشان به ما بدهند و دوستان حاضر در جلسه هم سوالات را بنویسند تا طبقه بندی شده و در اختیار ما قرار گیرد امیدوار خواهیم بود که در جلسه ی مفیدتری بحث را پیش ببریم.باز هم در نظر بگیرید که با یک یا دو جلسه نمی توان این صحبت ها را جمع کرد.نشاط علم هم به تضارب آرائ و بحث و نقد است. علوم انسانی تا زمانی که در مقابل اظهار نظرهای مختلف سینه سپر نکند رشد نمی کند. باید ما را بیندازید در آب که شنا کنیم و شنا را بیاموزیم. علوم انسانی هم نباید از این دعواها شانه خالی کند بلکه باید به مصاف این مباحث بیاید.
دوستان معمولاَ وارد این صحبت ها نمی شوند و شانه خالی می کنند. در واقع یک نوع ناباوری نسبت به این صحبت ها وجود دارد. اگر دیگران شاهد باشند که جلسات ادامه پیدا می کند و مبتنی بر منطق درستی هم هست، همه با ذوق می آیند. ما در همین همایشی هم که عرض کردم خدمتتان، 3 مقاله در مورد فلسفه ی علوم اجتماعی داریم که نشان می دهد اهالی این علم متوجه اهمیت ماجرا شده اند. دیالوگ بین اهالی یک علم با علوم مختلف و حوزه و دانشگاه هم بخشی از علم است. ما به دیالوگ حوزه و دانشگاه معتقد بوده و هستیم اما به تسلط حوزه بر دانشگاه خیر. یکبار ما را در روز وحدت حوزه و دانشگاه به عنوان سخنران در دانشگاه تهران دعوت کردند. آخر برنامه یک آقایی آمد و گفت جامعه شناس ها (دانشگاهیان) همه ماتریالیست هستند. گفتیم دست شما درد نکند. شما هم که برای سخنرانی به جایی می روید در انتها به جای تقدیر به شما توهین می کنند؟
البته جامعه شناس باید بیاید و واقعا وحدت ایجاد کند امااین طور نباید باشد که در چنین جلساتی بیاییم و صحبت کنیم و مارک بخوریم و برای این آزادی فکر، هزینه بپردازیم. ما باید زمینه ای را برای آزاد اندیشی فراهم بکنیم که امنیت فکر هم ایجاد شود تا افراد مختلف بیایند و گفتگو کنند و مطمئن باشید که اثر گذار هم خواهد بود.
و در آن صورت ما می توانیم شاهد رشد علوم انسانی، فلسفه و حوزه باشیم. حوزه هم نباید فکر کند که نیاز به رشد ندارد. به هر حال من از آقای دکتر تشکر می کنم. از مطالبشان استفاده کردیم.
دکتر خسرو پناه:
بله؛ فرمایشات آقای دکتر متین بود. همان طور که فرمودند تا گفتگو بین حوزویان و دانشگاهیان صورت نگیرد علم رشد نمی کند. من هم به وحدت حوزه و دانشگاه معتقدیم و خوب است دانشگاهیان هم به حوزه اعتماد داشته باشند. در زمینه ی رشد حوزه همان طور که مقام معظم رهبری(مد ظله) فرمودند قدم های خوبی برداشته شده . و دوستان می توانند نمونه های آن را از معاونت پژوهشی حوزه دریافت کنند. بحث ناباوری را هم من قبول دارم؛ اساتید باید خودشان را باور کنند و بدانند که می توانند در حوزه ی علوم انسانی تحول ایجاد کنند و رویکرد ترجمه گرایی را به تولید علم تبدیل کنند. البته به هیچ وجه اعتقادم این نیست که ما از غرب نباید استفاده کنیم؛ و دیدگاه کسانی که تفکر تجدد ستیزی و هایدگری دارند را قبول ندارم . بنده چند سال پیش مقاله ای را با عنوان "آسیب شناسی فلسفه ی اسلامی" نوشتم که در آن نشان دهم ما با استفاده از فلسفه ی معاصر غرب می توانیم منشأ نو آوری در فلسفه اسلامی هم بشویم ولی این طور نیست که مثلا ابوریحان بیرونی کاملا مردم شناسی را به شکل بومی مطرح کرده ولی ابن سینا یک شخصیت غرب زده است. مثلا در شخصیت های مسلمان ما کندی را داریم که با رویکردی گزینشی، فلسفه را بومی کرده و برخی اصطلاحات و ... را تغییر داده است. من امیدم این است که با ادامه ی این تعاملات بیشتر بتوانیم به مسئله تحول علوم انسانی بپردازیم. البته من با دیدگاه فلسفی ای که دارم و اساتید دیگر هم با دیدگاه خودشان چنین کنند. از آقای دکتر قانعی که اجازه دادند مطالبم را عرضه بدارم و همین طور از دکتر نوربخش که اداره جلسه را بر عهده گرفتند تشکر می کنم .

دکتر نور بخش:
از برگزارکنندگان برنامه و از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران تشکر می کنم. شروع خوبی بود. و در آن اندیشیدن، شنیدن و گفتگو کردن را مقداری تمرین کردیم. و همان طور که آقای دکتر گفتند اینها بحث های ابتدایی است که ادامه اش صبر و حوصله می خواهد. امیدواریم بتوانیم راهی را برای کمک به جامعه ی علمی پیدا کنیم و با ابتکار و نو آوری تمدن سازی را در عرصه های جهانی داشته باشیم. من در ارتباطم با کسانی که از غرب آمده اند، کاملا دیده ام که غربی ها امروز مشتاق شنیدن اندیشه های جدید شرق هستند. و می گویند در ایران حرف های ما را خوب متوجه می شوند ،اما ما به ایران می آییم تا ببینیم شما چگونه زیست می کنید. یعنی می خواهند بدانند چه افکار جدیدی مطرح شده. و می آیند تا شرق واقعی را بشناسند. امیدواریم این گفتگوها مقدمه ای برای تمدن سازی و پیشرفت باشد. سپاسگزارم و از همه تشکر می کنم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


© CopyRight 2015